ای سیب سبز از بهشت، قاصد نور از سحر

از دور به تو خیره ایم، از دور با چشمان تر

از بین مه و خلأ، با آهنگ تند نقص

بیقرار بوی نو، بیتاب یک سیب سبز

حرف بزن حرفی ای سیب، از حنجره های ما

باغ سبز نشان بده، از پنجره های ما

گلبرگ سرخ های ما که بر زمین باریدند

برگی رو تیمار کن که از تگرگ رنجیدند

ببین هزاران و یک روبان سبز زنجیره اند

تا پرغرور در قلّه، در آغوشت بگیرند

ای سیب سبز از بهشت، ای قاصد بوی مشک

از دور می خوانیمت، از دور با لبهای خشک

تو نیستی یک تن ببین، هزاران و یک نفر

کانون قلب های سبز، یک فکر یک چشم تر

ای سیب سبز از بهشت، قاصد بوی شبنم

امروز می خوانیمت، امروز با دل های غم

در چشمانت لبخندی از پیر مهربانی

بر لبخندت آهنگی، آوایی آسمانی

سردار تشنگان را، نام خوش بر توست زین بین

ذکرهایش همراه توست، قهرمانی چون حسین...