دلم تنگ است یا رب با که گویم؟

از این نامردمی ها ره چه پویم؟

 

چمن را لاله ها را خاک کردند

گلم رفته است از بر، من چه بویم؟

 

الا ای حافظان دین و پاکی!

ندای عشق کی رفته ز کویم؟

 

سر آمد آن زمستانی که یخ بود

زمستانی دگر آمد به سویم

 

زمستانی که سبزی را فرو برد

و بغضم را شکست اندر گلویم

 

ز رنج ما دو دیده خون فشان شد

من این سیلاب خون را چون بشویم؟

 

شنو الله اکبرها خدایا

کنون چاره به جز تو از که جویم؟

 

من آن باغ سراپا سبز بودم

شکسته شاخ و برگم لیک گویم:

 

دلم، روحم، وجودم سبز سبز است

دگر غم نی که بشکسته سبویم

 

سخن بسیار و تاب دل چه کوته

دلم تنگ است یا رب با که گویم...